تبليغاتX
زندگی کردن میتونه اسون باشه

زندگی کردن میتونه اسون باشه

حرف دلم

پایان فصل زهرمار

سلام

با کلی دنگ و فنگ امتحانای مزخرف رو به پایان رسوندم.

هدفم نمره خوب بود ولی وقتی دادمشون ارزوم فقط شد قبول شدن.

اخه تو مدرسه نمونه باید حتما نمره هات بالاتر از ۱۳ باشه.

که من با موفقیت یا یه نمره بالاتر رو گرفتم یا دقیقا ۱۳ گرفتم.

اوضاع امتحانات بسیار بد بود.

انضباط هم که دیگه نگو و نه پرس.

با این گند کاری هایی که کلاس ما امسال در اورده فک کنم انضباط هم تشدید شم.

بچه ها میگفتن کلیپ پر کنیم بفرستیم واسه  pmc.

ولی تصمیم گرفته شد که چون امسال موردهای انضباطی زیاد بوده ضبط کلیپ رو بندازیم واس سال بعد.

مراقب خودتون باشین.

بوس بوس

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 17:18  توسط مسافر  | 

تولد وبلاگم

وبلاگم دو ساله شد. 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 9:1  توسط مسافر  | 

درووووووووووووووووووووووووووود بر دوستای گل خودم

یه مدت نبودم.درگیر درس و مدرسه و زندگی بودم.

بالاخره اسباب کشی کردیم.

بسیار بسیار بسیار سخت. ولی جالب .

حسابی درگیر مطالعه شدم.دارم تمام تلاشم رو میکنم که سال اول دانشگاه قبول شم.

گاهی وقتا خندم میگیره.

چون ادمی وقتی چیزی رو نداره بدست اوردنش واسش خیلی سخته و دست نیافتنی ولی وقتی بهش برسه دیگه براش اونقدرا هم بزرگ نیست.

مثل قبول شدن تو دبیرستان نمونه که اولش برام یه ارزو بود و حالا شده یه اتفاق عادی.

شاید چند سال دیگه هم به درس خوندن خودم واسه کنکور خندم بگیره.

به هرحال این نیز بگذرد.

دلم برای همه دوستام تنگ شده.ایشالا وقت کردم به همشون سر میزنم.

مواظب خودتون باشین.

منم مواظب خودم هستم.

بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 8:50  توسط مسافر  | 

پاسخ

سلام بر دوستای گل.

من که اصلا خوب نیستم ولی امیدوارم که شما خوب خوب باشید.

چند روزه که احساس ناامیدی میکنم. نمیدونم چرا باید درس بخونم. اخرش چی میشه.

نقش من تو زندگی چیه ؟؟؟و هزار تا سوال مثله این.

به مسائل مختلفی فک میکنم که تهش به هیچی نمیرسم.

فقط تنهای چیزی که تونستم بفهمم این بود که تو زندگی دلم نمیخواد نسبت به هیچی محدود باشم.اصلا تو زندگی من چیزی به نام حد بی معنی شده.

من میخوام به بی نهایت خودم برسم.یعنی جایی که همیشه باید برای رسیدن بهش تو تکاپو باشم و ایستادن تو این مسیر یعنی معنی پیدا کردن حد برای من.

پس خدایا کمکم کن تو این مسیر سخت به سلامت حرکت کنم و حرکتی سازنده داشته باشم.

به امید بهترین ها برای همه شما.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 12:20  توسط مسافر  | 

مهر و دلتنگی

درود بر همه

گرفتاری اول مهر و بازگشایی دوباره مدارس باعث شده که نتونم زیاد اپ کنم.

شرمنده از دوستایی که واسم نظر گذاشتن و نتونستم جواب بدم. ایشالا در فرصت مناسب جبران میکنم.

بالاخره طلسم مدرسه نمونه شکست و دبیرستان نمونه قبول شدم.

خوشحالم که بالاخره این حس نمونه بودن رو تجربه میکنم 

ولی بیشتر ازخوشحال بودن ناراحتم چون از بهترین دوستای عمرم جداشدم.

"همیشه باهم بودن به معنای کنارهم بودن نیست.گاهی برای تداوم باهم بودن باید از هم دور بود"تقدیم به کوثر و فرحناز و خدیجه گل.

دوستون دارم بهترین دوستای من.

به شدت دلم برای مادربزرگم تنگ شده.کاش از بینمون نرفته بود.واقعا دلم میخواد دوباره ببینمش.روحش شاد. 

واسه شادی روح مادربزرگم صلوات

میگن اگه ارزویی رو بلند گفتی براورده نمیشه.پس ارزومو اروم تو دلم میگم.

................................

به امید براورده شدنش.

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1390ساعت 23:18  توسط مسافر  | 

تعطیلات

سلام  بر دوستای گل خودم.

امیدوارم که روزگار بر وفق مرادتون باشه.

خدودا ده روز میخوام استراحت کنم.بدون رفتن به هیچ کلاسی.نه زبان و حسابان ولی .........

بازم نمیتونم استراحت کنم.اخه کم کم داریم خودمون رو برا اسباب کشی اماده میکنیم.

تموم وسایل اتاقم رفتن تو کارتون. شده اتاق کارتونی.

اخ اخ از اسباب کشی می ترسم.

ترس نداره ها ولی جمع کردن و بعد پهن کردن وسایل ها یه خورده سخته

مواظب خودتون باشید.

دوستون دارم.



+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم شهریور 1390ساعت 18:41  توسط مسافر  | 

درورد بر دوستای گل خودم.

اوضاعتون خوبه؟؟؟؟؟؟؟

من که بدک نیستم.

رسما تئاتر رو تا بعد از کنکور تعطیل کردم.میخوام بچسبم به درس.

فقط خدا کنه موفق باشم.

تازگی ها چیزای عجیبی متوجه شدم.و هر روز هم اتفاقاتی می افته که دامن میزنه به این ماجرا.

اگه حدس هایی که میزنم واقعیت داشته باشه واقعا دیوونه میشم.

بیخیال.

تو این دوره و زمونه چقدر دوست ها بی معرفت شدن.

ما چهار نفر بودیم.

خودم .و دنیا و مینا و محبوبه.

منو مینا اومدیم رشته ریاضی و محبوبه و دنیا هم رفتن رشته تجربی.

من و مینا و دنیا هنوز با هم در ارتباطیم ولی محبوبه نامرد هیچی.

مثله یه غریبه باهامون رفتار میکنه .انگار نه انگار که ما سه سال با هم رفیق بودیم.

به هر حال من به رسم ادب و رفافت میرم دیدنش و هدیه تولدش رو براش می برم.

هرچند که اون به مهمونی تولد من نیومد.

خدایا به فرشتگانت بسپار در لحظه لحظه نیایش خویش/دوستان مرا از یاد نبرند.

امین یا رب العالمین.

چاکرتیم خدا.  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 16:45  توسط مسافر  | 

واسه خدای خوبم

خدای عزیزم

تو همیشه و همه جا در کنارم بودی و همیشه دستم را گرفته بودی ولی این من بودم که گاهی دست مهربان تو را رها می کردم.

بهترین معبودم

من امروز روز خیلی سختی رو گذروندم.چیزایی شنیدم که نباید میشنیدم.و خیلی اشک ریختم.

خدایا

امروز روز تولد بابام بود.من حتی نتونستم بهش بگم که دوستش دارم و از زحماتش قدردانی کنم.چون وقتی سرم رو روی شونه اش گذاشتم گریم گرفت و واسه اینکه اشکم رو نبینه زود از اتاق اومدم بیرون.

امروز خیلی اتفاق واسم افتاد و مطمئنم که اگه تو نبودی نمیتونستم تحمل کنم.

دوستت دارم خدای خوب من.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 1:57  توسط مسافر  | 

در جواب به اقا یا خانوم M باید بگم که...

 اگه واقعا ادمی خب خودتو معرفی کن.

چرا اسم کاملتو ننوشتی.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خر بودن یا نبودن من به کسی ربطی نداره.

پس دیگه مزاحم نشو ترسو.

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 17:35  توسط مسافر  | 

رژیم

درود بر دوستای گل خودم.

دیروز رفتم دکتر تغذیه. بهش گفتم یه کاری کن تا من این شکمم اب بشه.

کلی با دکتر حرفیدم و واسم یه رژیم غذایی نوشت.

همه چی توش هست فقط به اندازه و دقیق.

واسم دعا کنید بتونم بهش درست عمل کنم.

خدایا کی مامی رضایت خودشو واسه تئاتر رفتن اعلام میکنه تا من مجبور نشم ایقدر دروغ بگم.

مواظب خودتون باشی.

یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 17:33  توسط مسافر  |